برای امروز
هیچ انتظاری از کسی ندارم !>> نشانده قدرت من نیست بازتاب خستگیم از اعتمادهایی شکسته است
وقتی وقتی که داشتم این عکس رو میگرفتم به این فکر میکردم .همیشه مثل این عکس باید آنقدر ساده بود که همه از اینکه در کنار تو هستن لذت ببرن . (چقدر زیباست در حالی که بسیار ساده است) پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند. او نوشته بود : صورتحساب !!! کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان بیرون بردن زباله 1000 تومان جمع بدهی شما به من :12.000 تومان ! مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت: بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که : هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت: مامان .... دوستت دارم آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت: قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!! قابل توجه اونهائی که فکر میکنند مرور زمان انها را بزرگ کرده و حالا که هیکل درشت کردند خدا را هم بنده نیستند. بعضی وقتها نیازه به این موارد فکر کنیم ... کسانی که از خانواده دور هستند شاید بهتر درک کنند. نتیجه گیری منطقی: جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!! مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره : جمع بدهی میشه 11.000 تومان نه 12.000 تومان !!! دوست دارم بار افکارم رو خالی کنم ولی چیزی از ذهنم خارج نمیشه انگار هنگ کرده مغزم دوست دارم زندگی کنم ولی انگار فکرم اجازه زندگی بهم نمیده دوست دارم عاشق باشم ولی انگار قلبم در برابر عاشق شدن مقاومت میکنه یعنی عشق برام بی معنی و بی مفهوم شده چون چون عاشق خودم و دنیا نیستم دوست دارم به زندگی برگردم . دوست دارم به زندگی برگردم. دوست دارم به زندگی برگردم زندگی مانند رودخانه ای همیشه در جریان است حتی اگر راکت مانده باشی زندگی به جریانش ادامه میدهد . بعد از مدتی فکر کردن به این نتیجه رسیدم تنها جای میتوانم افکار خودم را بازگو کنم تو وبلاگ است برای همین نتیجه گرفتم که دوباره به نوشتن ادامه دهم فکرهای من تبدیل شده به تجربیات زندگی طی چند سال گذشته حتی برای خودم جالبه چرا وچگونه احساسات انقدر به افکار وابسته است افکار و احساسات باورهای من را شکل میدهد و باورها فکر و احساسات مرا مشخص میکند نمیدانم چگونه باید بیان کنم که برای شما بیشتر قابل درک باشد ولی به بیان ساده بگویم . سه عامل باعث شکل گرفتن شخصیت من میشود ، فکر . باور. احساسات این سه گزینه مهمترین تشکیل دهنده شخصیت برای من بوده و هست . شاید خیلی این جمله را شنیده باشید که شخصیت آدمها از کودکی شکل میگیرد و با بالا رفتن سن این شخصیت کاملتر میشود و تغییر نمیکند . آیا شما با این جمله موافق هستید ؟ نظر من بر عکسه این جمله است شخصیت در مقطع زمانی تا حد زیادی قابل تغییر است . زمانی که بر روی اعتقادات و باور های خود پافشاری میکنیم باعث میشود که فکر کنیم ، فکر من یک فکر کاملا درست است که حتی حاضر نمیشویم که از این باور و اعتقاد کمی دوری کنیم . و همین پافشاری باعث میشودکه حتی گهگاهی خود را زیر سئوال نبریم و این موضوع باعث ایجاد شخصیت بر پایه باورهایی میشود که تا زمانی حاضر نشویم خود را به چالش بکشیم غیر قابل تغییر است . (که احساسات با این موضوع تضاد فاحشی دارد) امروز شخصیت من با ده سال و حتی پنج سال پیش تغییر چشمگیری داشته است ، از زمانی که آموخته ام که آیا نگرش من به دنیای اطرافم درست است یانه گامی برای تغییر فکر و باورهای خود برداشته ام ، تازمانی که من یاد نگیرم خود را با دنیای بیرون خود تطبیق دهم نمیتوانم یک زندگی ایده آل از درون وجودم برای خود شکل دهم ، تا زمانی که خود را به سئوال نکشم نمیتوان سئوالهای محیط خود را حل کنم . همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره.. و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد. خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد. کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت " از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم" و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟ ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته یا اطمینان خاطر با فقط 15.86 دلار پارک کنم هوا بدجورى طوفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزيدند. پسرك پرسيد:«ببخشين خانم! شما كاغذ باطله دارين» كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم يك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپايى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: «بيايين تو يه فنجون شيركاكائوى گرم براتون درست كنم.» آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند. بعد يك فنجان شيركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زير چشمى ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد. بعد پرسيد: «ببخشين خانم! شما پولدارين » نگاهى به روكش نخ نماى مبل هايمان انداختم و گفتم: «من اوه... نه!» دختر كوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.» آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سيب زمينى ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم. سيب زمينى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، يك شغل خوب و دائمى، همه اينها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك دمپايى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم هميشه آنها را همان جا نگه دارم كه هيچ وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم... برای سایتهای استفاده میباشد که در محیط این سایتها از برنامه Adobe Flash Player استفاده شده که در صورت نصب این برنامه شما قادر به دست رسی بهتر به این سایتها می باشید امروزه استفاده از این برنامه در سایتها رو به افزایش میباشد . بطور مثال ( چت فلش پلیر . پخش موزیک با فلش پلیر در محیط وب و حتی طراحی وب ها با این برنامه ) Adobe Flash Player For Firefox 10.0.45.2 Adobe Flash Player For IE 10.0.45.2 حجم فایل برای دانلود : ۳.۶۴ مگابایت مطمئنن با پیغام قانونی نبودن ویندوز از طرف مایکروسافت برخورد میکنند که باعث اختلال در صفحه Background میشود . علت این خطا هم به خاطر استفاده از ویندوز کپی شده میباشدکه در کشور ما به علت قیمت بالای سی دی اورجینال ویندوز مجبور هستیم از سی دی کپی استفاده کنیم . مشکل پیغام قانونی نبودن ویندوز در ( ویندوز۷ یا سون )خیلی نمایان است . من برای اینکه شما دوستان با این مشکل بعد از ورود به شبکه اینترنت از طرف شرکت مایکروسافت مواجه نشید. نرم افزار کرک ویندوز ۷ سون رو برای دانلود قرار میدم که مشکل شما هم مثل من حل و فصل بشه و حتی بتوانید ویندوز خود را بدون مشکل آپدیت کنید . دوستان عزیز خواهشمندم در صورت استفاده . نتیجه عمل کرد برنامه Loader Extreme در نظرات اعلام کنید . در صورت چگونگی استفاده از این برنامه میتوانید سئوال خود را مطرح کنید نام فایل : Windows 7 Loader Extreme جم فایل ۶.۳۵ مگابایت منبع عکس :www.kurosh-iran.tk دیدگاه خودم را مینویسم تا شاید روزی بتوانم انسانهای متفاوت از دیدگاه خود را ببینم. جالبترین نگاه برای من نگرش یک انسان به انسان دیگر است. شاید هم میشه گفت تلخ ترین نگاه استفاده مکرر آدمها از تظاهر به خوب بودن در نگاه دیگران، یه جور دور زدن شخصیت درونی همیشه برای من سوال بوده که چرا آدمها خودشونو جور دیگه ایی میخوان برای هم دیگه تعریف کنن ، واقعا آزار دهنده است برای من که میبینم آنقدر راحت شخصیتها رو برای هم عوض میکنن که فقط ثابت کنن که متفاوت از دیگران هستند ، اما این رنگ و لعاب دادن به شخصیت غیر واقعی بعد از مدت کوتاهی رنگ و لعابش را از دست میدهد حداقل برای من قابل مشاهده است شاید به این دلیل که با افراد خیلی متفاوتی برخورد دارم و همین امر باعث شده تا خیلی زود به شخصیت واقعی آنها پی ببرم ، وقتی به این موضوع پی میبرم که شخصیت آنها چگونه است و آنها هم متوجه میشوند که شخصیت واقعیشون نمایان و لو رفته به یک باره انفجار شخصیتی از درون آنها رخ میدهد به این دلیل که شخصیت واقعی خود را نمیتوانند پنهان کنند . جالبترین اتفاقی که رخ میدهد اینست که آنقدر به شخصیت دروغین خود بها داده اند که دیگر حتی نمیتوانند با یک شخصیت مستقل زندگی کنند و دیگر شخصیت واقعی خود راهم گم می کنند و حتی برای خودشان هم سخت میشود که با چه شخصیتی باید زندگی کنند متاسفانه چیزی که بیشتر مرا آزار میدهد وجه دو شخصیتی شدن افراد جامعه ما میباشد که مانند یک ویروس به سرعت در حال افزایش است این که امروز شما واقعا نمیدانید که در این اجتماع به چه کسی باید اعتماد کرد و همین مساله باعث ورود افراد بیشتر به این جامعه دو شخصیتی میشود ویروسی که دارد به سرعت جامعه را آلوده میکند امیدوارم افراد مبتلا به این پارادکس شخصیتی زودتر به واقعیت وجود درونی خود پی ببرند تاریخ ۲۲/۰۱/۱۳۹۰ این تاریخ زندگیه که هیچ وقت بر نمی گرده تا خیلی چیزارو جبران کنم اگه میتونستم زمان برگدونم به عقب دنیا رو برای خودم گلستان میکردم امروز خیلی حالم بد بود انقدر بد که با خدا هم دعوا میکردم بعضی وقتها انقدر از زندگی خسته میشم که ارزو میکنم که به دنیا نمی آمدم یا جای دیگه به غیر از اینجا به دنیا می آمدم،خاطرات تلخ زندگیم مثل خال کوبی توی ذهنم حک شده هر وقت به این خال کوبی نگاه میکنم درد خاطرات، تمام وجودم را دربر میگیره درد خاطرات انقدر زیاده که انگار اتفاقات گذشته همین لحظه رخ داده. بعضی وقتها به افکار مغز خودم فکر میکنم مغز من قدرت زیادی برای ثبت خاطرات داره، ولی خاطرات بد.خیلی وقتها به خودم میگم باید مغز منو بردارن به جاش یه مشت خاک اره بریزن شایدخاک اره فایدش بیشتر باشه انقدر تو زندگیم درد کشیدم که شادی از یادم رفته سر و کله زدن دائم با احساسات دردناک صادقانه بگم دیگه خسته ام از این روند زندگی ، از خودم ، از خدا ، از آدما. از خدا که خیلی رنجش دارم ،انقدر رنجش دارم که خیلی وقتها دوست ندارم حتی اسم خدارو بشنوم یا به یاد خدا بیافتم این روند زندگی من طی سالهای متوالی است انقدر تو زندگی درد کشیدم که مدتی آرامش دارم .دلم برای درد کشیدن تنگ میشه انگار به درد کشیدن معتاد شدم بازم تنها چیزی که میتونم بگم اینه که خداوندا زندگی و اراده خودمو به تو می سپارم تو تنها نیروی هستی که هنوز میتونم بهش تکیه کنم حتی با تمام دعواهای که با تو دارم بازم تسلیم احساسات دردناک میشم تا ببینم آخرش چی میشه آیا ما در شرایط معمولی وساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ در پست قبلی در مورد (توجیه) توضیح مختصری داده شد توجیه: حالت رفتاری است که شما نیازمند فرار از مسئولیت خود باشید مغز ما در مواقعی که احساس خطر کند نیاز به رفتاری دارد که احساس خطر و ترس را از خود دور کند البته این واکنش زمانی از مغز سرچشمه می گیرد که مغز کار درست و اشتباه را کاملا تشخیص می دهد و در حال مقابله و ستیز برای سرکوب کار درست می گردد که بتواند به آرامش برسد و ماده ای به نام آندورفین را برای آرامش به سیستم عصبی تزریق کند که به خواسته خود برسد . (من برای کسی کار میکردم طرف مقابل مقداری از دست مزد مرا پرداخت نکرد تنها کاری که به ذهنم رسید این بود که بجای جبران مقدار دست مزدی که به من پرداخت نشده وسیله ای را از محل کار صاحب کار بدزدم آیا حق با من بود ) توجیه منطقی و در عین حال کاملا غیر واقعی این واکنش رفتار من به این موضوع بود از لحاظ رفتار غیر منطقی من یک کار درست بود ، چون صاحب کار حق من رو نداد منم برای جبران کسری دست مزدم دست به کاری زدم که از لحاظ من صحیح بود. (ادامه: آیا حق با من بود ولی وقتی کمی بیشتر فکر میکنم یه چیزی ته ذهنم میگه کار درستی نکردی ،شروع جنگ بین افکار درست مغز و افکار غلط و توجیه پذیر مغز آغاز شده است. علت این جنگ فکری کجاست؟ از جای شروع می شود که من نتوانستم به طور صحیح و درست از حق خود دفاع کنم اگر از روز اول راجع به حقوق خود صحبت می کردم و با طرف مقابلم به توافق می رسیدم این اعمال توجیه پذیر از من سر نمیزد پس 80 درصد در این قضیه من مقصر بودم . علت کجاست ؟ علت از جای است که من جراٌت رو برو شدن با اجتماع را ندارم و ترس از رک حرف زدن راجع به مسائلی که حق مسلم من است را دارم. ربط این موضوع به این که چگونه به افکار و نیت دیگران پی ببرم چیست؟ اگر من از مسائل خود آگاهی داشته باشم و روی خود شناخت پیداکنم (خود شناسی) رفتار و افکار دیگران خیلی برای ما آشکار تر می شود ادامه مطلب در پست بعدی از نظر دانشمندان و محققان انسان یک موجود پیچیده است پیچیدگی انسان به قدری شگفت انگیز است که طی هزاران سال تحقیق هنوز مقدار کمی از پیچیدگی انسان کشف شده است. این پیچیدگی شامل چه قسمتی از وجود ما میشود. آیا همه وجود ما پیچیده است به نظر من پیچیدگی وجود ما ۵۰ درصد فیزیکی و تنها ۳۵ درصد روحی ۱۵ درصد از لحاظ روانی است (تمام مطالب و نظرات من در رابطه با روحی و روانی میباشد) بر عکس همه ما که روح و روان را خیلی پیچیده میدانند ، اتفاقا روح و روان ما دارای پیچیدگی خاصی نیست . مسله روح و روان مثله یک معمای است که وقتی حل نشده باشد خیلی پیچیده به نظر میرسد، ولی این معما برای خیلی از افراد مختلف دنیا حل شده و از اون پیچیدگی بیرون امده . تمامی مردم دنیا از یک خط احساسی روحی و روانی پیروی میکنن البته این خط دارای چند زیر شاخه عمده میباشد که اگه بتوانید انها را عمیق شناسای کنید می توانید به وجود تفکر ادما تا حدود ۶۰ تا ۷۰ در صد پی ببرید (توجیه نمایان ترین رفتار در تمامی مردم دنیا و یکی دیگر از نمایان ترین رفتار هم ترس است که درباره آن در پستهای بعدی مطلب میزارم) اگر کمی در زندگی روزانه به رفتار . صحبت . نوع بر خورد افراد جامعه با خود ، دیگران با دیگران دقت کنید دقیقا خواهید فهمید که توجیح چه نقش عزیمی را در زندگی همه ایفا میکند. البته برای پی بردن به این نوع رفتار دیگران باید کمی شخصیت وجود خود را بشناسید چرا درباره این موضوع مطلب نوشتم به این دلیل وقتی این نوع رفتارها را شناسای کنید خیلی راحت میتوانید به نوع طرز فکر دیگران . رفتار اینده انها و حتی نیت انها کاملا پی ببرید. ادامه مطلب در پست بعدی خواهم گذاشت چکیده: این روش که یکی از قویترین روش های یادگیری است در سال 1996 توسط فردی به نام رابینسون ابداع شد. در این روش سعی بر این است تا با ایجاد زمینه ای در ذهن قبل از مطالعه، روند یادگیری فعال تر و آسان تر گردد. (SQ3R) مخفف این کلمات است: پیش خوانی (Survey)، سؤال سازی (Question)، خواندن (Read)، بازگویی و تعریف (Recite) و مرور (Review). پیش خوانی: خواندن: بازگویی و تعریف مطالب: قدرت یادگیری سه برابر میشود با: دیدن، بیان کردن، شنیدن. مرور مطالب: به خاطر داشته باشید: لحظاتی را طی کردیم تا به خوشبختی برسیم اما وقتی رسیدیم فهمیدیم خوشبختی همان لحظه بود ،پس از لحظه لحظه های زندگی لذت ببریم .







این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیهای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بیآنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسهاش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه سالهای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلونزن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند.
در طول مدت ۴۵ دقیقهای که ویلونزن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بیآنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلونزن شد. وقتیکه ویلونزن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.
هیچکس نمیدانست که این ویلونزن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازندهی یکی از پیچیدهترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامهای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیشفروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.
این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتنپست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت های مردم بود.

در ادامه به مراحل مختلف این روش اشاره میکنیم:
درسی را که میخواهید بخوانید، ابتدا پیش خوانی کنید. سعی کنید برای پیش خوانی از روش زیر استفاده نمایید:
- نگاهی سریع و گذرا به متن بیندازید.
- نکات مهم و کلیدی را بیابید.
- سؤالات و تمرین های آخر درس را مرور کنید.
- پاراگراف اول و آخر و خلاصه درس را به شیوه ای گذرا بخوانید.
سؤال سازی:
در ذهن خود سؤالاتی راجع به موضوع درس بسازید. برای این کار میتوانید:
- عناوین و تیترها را بصورت سؤال درآورید.
- از خود بپرسید: "راجع به این موضوع چه میدانم؟"، "معلم راجع به این موضوع چه چیزهایی میگفت؟" و سؤالاتی از این قبیل.
متن درس را بطور کامل بخوانید. در هنگام خواندن:
- به دنبال جواب سؤالاتی باشید که در ذهن خود ساخته بودید.
- به سؤالات آخر درس جواب بدهید.
- زیر نکات مهم خط بکشید.
- اگر مطلبی را درست نفهمیده اید، دوباره آن را بخوانید.
بعد از آنکه خواندن یک بخش به پایان رسید، به بازگویی مطالب آن بپردازید.
- مطالب درسی را از حفظ برای خود تکرار کنید و یا خلاصه نویسی کنید.
- در تکرار مطالب از روشی که متناسب با تکنیک یادگیری تان است، استفاده کنید و به خاطر داشته باشید که هر چه بیشتر از حواس پنجگانه خود استفاده کنید، مطالب بهتر در حافظه تان جای میگیرد.
و این قدرت چهار برابر میشود با: دیدن، بیان کردن، شنیدن و نوشتن!
بعد از آنکه مطالب را بطور کامل خواندید و برای خود بازگو کردید، نوبت به مرور مطالب میرسد.
- روز اول: بلافاصله بعد از مرحله تعریف و بازگویی، 5 دقیقه سریع مطالب را مرور کنید.
- 24 ساعت بعد: کتاب را ورق بزنید و به نکات مهم نگاهی بیندازید، به مدت 5 دقیقه این کار را انجام دهید.
- یک هفته بعد: به مدت 5 دقیقه مطالب درسی را مرور کنید. برای مطالبی که به نظرتان سخت تر است بیشتر وقت بگذارید.
- و به همین ترتیب هر چند وقت یکبار مطالب را مرور کنید تا هنگام امتحان به مشکلی برخورد نکنید.
چرا که در فواصل زمانی قدرت پردازش ذهن بالاتر میرود.

| قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت |



